

"حقیقت دارد من یک فیلسوف کوچکم"
نویسنده : یورگ شوبیگر
مترجم: الهام مقدس
نشر: ایران بان و قطره
قیمت :2800 تومان
دنیای کودکان پر از رمز و راز است که گفتار و احساسات آنان باید برای ما بزرگ تر ها رمزگرانی شود. دنیایی که در آن پر است از احساسات و هیجان های گوناگون. از شادی گرفته تا ترس و خشم. اما بزرگ تر ها با این دنیایی که یا احساسات کودکانه رنگین شده چه می کنند؟ همه ما در مقام والد خواسته یا ناخواسته تلاش می کنیم تا فرزندمان هر چه زودتر خزانه واژگانش بالا رود مهارت های کلامی بیشتری داشته باشد غافل از این که کودک با احساسات و نگرش خاص خودش با دنیای پیرامون ارتباط برقرار می کند نه واژه ها و تفکر. تنها راه نزدیکی به کودک و شناخت درست او دست یافتن به دنیای درون اوست و یکی از اثر بخش ترین شیوه های نزدیکی به کودک توجه به احساساتی است که خودمان در کودکی تجربه کرده ایم. دعوا با دوستان، مرگ مادر بزرگ ، پدر بزرگ یا حتی یکی از والدین خودمان در کودکی، مشاهده مشاجره بزرگ تر ها و هزاران تجربه ای که در ذهن ما حک شده اند. گاهی چنان غرق در روزمرگی می شویم که حتی کودکی خودمان را نیز فراموش می کنیم.
پرداختن به دنیای کودکان و توجه به آنان از وظایف مهم هر والد و فردی است که با کودک در ارتباط است. این کتاب داستان زندگی کودکی است از زبان خودش. کودکی که دنیا را از نگاهی متفاوت نسبت با ما می بیند.قهرمان داستان در آغاز به شیوه ای بسیار گویا حرف دل بسیاری از کودکانی را که صاحب خواهر یا برادر می شوند را به زبان می آو رد، حسادت. احساسی که شاید کودک نداند چیست اما می تواند آن را کاملا با تمام وجودش درک کند."اگر خواهرم بمیرد،لابد تختش هم گم و گور میشود.دوباره همه چیز مثل قبل می شود." کودکی که دنیا را از نگاه و احساس خودش به تصویر می شکد . " چه درخت هایی،چه حیواناتی هنوز در این دنیا نیستند؟این هم یک سؤال دیگر است.وآن ها چطور به اسمشان می رسند؟"
تلاش می کنیم مفاهیم ریاضی را با یاری کتاب های درسی که کودک بیاموزیم غافل از این که در ذهن خود ارتباط ها را جستجو می کنند.
" توی دنیا همه چیز با هم جور است و هیچ کجا چیزی ناجور نیست."
نویسنده کتاب با وارد شدن در دنیای پر رمز و راز کودکان توانسته پلی به دنیای زیبای کودکی بزند و ما را نیز به این دنیا وارد کند. هر یک از بخش های کتاب حسی کودکانه را در ما زنده می کند و با عمیق شدن در جمله های کتاب می توانیم کودکی یا به تعبیری ناب تر زلالی را که سالیان سال است از آن دور مانده ایم را تجربه کنیم.
امید است با خواندن این کتاب معصومیت کودکی خود را دوباره تجربه کنیم و اگر مادر و پدر هستیم بهتر بتوانیم فرزندان خود را درک کنیم و با آنها همدلی کنیم.(مقدمه ، نوشته منا خاطری مشاور وکارشناس روانشناسی کودک)
"وقتی به دنیا آمدم، دنیا از خیلی قبل آن جا بود. چیز های دیگر هم بود،
کل آپارتما ن، میز، صندلی ها، تختخواب ها، سینک ظرفشویی ، شیرآب
و همه ی مبلمان. فکرهمه چیز از قبل شده بود و همه چیز به هم می آمد
و با هم جور بود.
حتی درخت غان توی باغ هم سرجایش بود-بقیه ی درخت ها
همین طور . تازه می شد که آن ها هم نباشند. یا این که فقط
درخت های کاج باشند بی آنکه خبری از درخت آلش، سیب یا
حتی گلابی، آلبالو، آلو یا آلوچه باشد. یا مثلاً می شد هیچ گربه ای نباشد
اما سگ ها باشند. می شد جایی که در این لحظه گربه مان خوابیده، فقط
نوار باریکی از نور روی طاقچه افتاده باشد.
وقتی من آمدم پدر و مادر هم آنجا بودند. این که معلوم است، آن ها
بودند که مرا به دنِیا آورده بودند. پدرم را از سبیل زردش شناختم. مادرم را
هم راحت شناختم. اصلاً لازم نبود بپرسم کسی که عینک زده و مرا بغل
کرده کیست. او هم می دانست که من بچه اش هستم، همین طور
می دانست که اسم من چیست و همین طور چیزهای دیگر.
ما از آشنایی با هم خوشحال شدیم.
چیزی که موقع تولد من هنوز این جا نبود ، سیستم صوتی جدیدمان
بود. همین طور تخت خواهرم، چون خودش هم هنوز نبود. اسمش
آناست. اما من گاهی فقط "اون" صدایش می زنم. مثل وقتی که
مادر می پرسد کی دوباره با گوشی تلفن بازی کرده است.
چیزی که هنوز نیست، کجاست؟ مثلاً خواهرم وقتی هنوز در شکم مادرم
نبود؟ وقتی زیاد در این باره فکر می کنم، سرم گیج می رود. این
سؤا لها را برای پدر نگه می دارم که عاشق تکالیف فکری است.
چه درخت هایی، چه حیواناتی هنوز در این دنیا نیستند؟ این هم یک
سؤال دیگر است. و آ نها چطور به اسمشان می رسند؟
آدم نمی تواند کسی را به جایی که از آنجا آمده است برگرداند. باید منتظر
ماند تا او بمیرد. اگرخواهرم بمیرد، لابد تختش هم گم وگور می شود. دوباره
همه چیز مثل قبل می شود. البته فقط سیستم صوتی همین جا می ماند.
من با خواهرم دشمنی ندارم. فقط بعضی وقت ها مرا حسابی عصبانی
می کند. مادر می گوید که او را هرگز به کسی نمی دهد. فکر کنم پدر هم
اورا به کسی ندهد. من هم همین طور . تازه کسی هم نیست که او را
بخواهد...."
درباره ی کتاب:http://www.ibna.ir/vdcc0mqso2bqs18.ala2.html